چهل روز از آن مصیبت عظیم گذشته است؛ چهل روز از عروج مظلومانه رهبری که سایهاش پناه دلهای بیشمار بود، اما هنوز داغ این فراق، نه فروکش کرده و نه در قاب واژهها میگنجد.
پیکر او، هنوز بر شانههای انتظار تاریخ مانده است و خاک، شرمسار از آن است که چنین امانتی را در آغوش کشد؛ گویی زمین نیز تاب این وداع را ندارد.
این چهل روز، نه فقط شمارش زمان، که روایت ایستادگی ملتی است که اندوه را به حماسه بدل کرده است.
مردم، با قلبهایی سوخته اما ارادههایی استوار، سنگر خیابان را رها نکردهاند و در سکوت و فریاد، عهد خویش را با آرمانهای او تجدید کردهاند.
و آنسوتر، سربازان این سرزمین، بیدار و استوار، مرزها و سنگرهای دیگر را چون جان خویش پاس داشتهاند تا رشته امنیت از هم نگسلد.
این سوگ، سوگی خاموش و منفعل نیست؛ خونی است جاری در رگهای بیداری، که هر لحظه فریاد مظلومیت را رساتر میکند.
چهل روز گذشته، اما زمان، در این اندوه متوقف مانده است؛ گویی تاریخ نیز در برابر این واقعه، به تأملی سنگین فرو رفته است.
مظلومیتی که بر او رفت، نه در حافظهها خواهد مرد و نه در غبار روزگار محو خواهد شد؛ که حق، هرگز در سکوت دفن نمیشود.
از دل این داغ سترگ، ملتی برخواهد خاست که با صبر و ایمان، مسیر روشن فردا را خواهد ساخت.
یادش جاودان، راهش پررهرو، و نامش، همچون پرچمی برافراشته در افق عزت این سرزمین، تا همیشه در اهتزاز خواهد ماند.









