در کنارت خواهیم ایستاد

گاهی واژه‌ها کم می‌آورند…
وقتی غم، آن‌قدر بزرگ است که در هیچ جمله‌ای جا نمی‌شود.
وقتی داغ، نه فقط بر دل یک انسان، که بر شانه‌های یک تاریخ می‌نشیند.
این روزها، تو ایستاده‌ای…
در حالی که هنوز عطر پدر در خاطره‌ها جاری‌ست
و جای خالی همسر، در سکوت لحظه‌ها فریاد می‌زند.
داغی چنین سنگین، هر دلی را می‌شکند…
اما تو، با همان دلِ داغدار، تکیه‌گاه یک ملت شده‌ای.
ما اندوهت را می‌فهمیم…
نه از آن رو که عمقش را چشیده باشیم،
بلکه از آن جهت که اشک، زبان مشترک دل‌هاست.
می‌دانیم چه سخت است
که هم داغدار باشی،
و هم پرچم‌دار…
اما درست در همین لحظه‌های سنگین است
که پیوند دل‌ها شکل می‌گیرد؛
که یک ملت، آرام و بی‌صدا،
دست در دست تو می‌گذارد
و می‌گوید:
«تنها نیستی…»
ما، در میان این همه درد و فقدان،
با دلی آکنده از اندوه
و ایمانی استوار،
با تو بیعت می‌کنیم…
نه فقط با یک نام،
بلکه با راهی که از رنج عبور کرده
و به امید رسیده است.
ما کنار تو می‌ایستیم،
در روزهای سخت، در شب‌های طولانی،
در لحظه‌هایی که تاریخ، سنگین‌تر از همیشه ورق می‌خورد.
این بیعت،
فقط یک عهد نیست…
یک دل‌سپردگی‌ست،
یک همراهی از جنس ایمان،
از جنس اشک‌هایی که بی‌صدا فرو می‌ریزند
و اراده‌ای که خاموش نمی‌شود.
تو ایستاده‌ای…
و ما، با تمام وجود،
در کنارت خواهیم ایستاد.